close
تبلیغات در اینترنت
7 مقصر 4
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 19749 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2441 king
بن دوست داشتنی 0 2401 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2492 king
چهارشنبه 07 مرداد 1394 ساعت 0:13 | بازدید : 1678 | نوشته ‌شده به دست کاترینا | ( نظرات )

ادامه 

کروگر میره پاسگاه لیوانو بر میداره و میره آزمایشگاه 

خانه فیلیپس 

فیلیپس:چی گفتی؟؟ اون قهوه لعنتی رو اون زن نخورده؟؟ دنیل:نه بابامثل اینکه یکی از افرادش خورده و بعد زده همکارشو ناقص کرده 

فیلیپس:امممم البته بد هم نشد با این اتفاق سابقه کاری اون خراب میشه ببینم اون رفیقت موقع ریختن اون دارو تو قهوه دستکش دستش بود دیگه؟؟ دنیل:متاسفم اینم یکم حالش سر جاش نبود...و.... فیلیپس:لعنتتت

KTU

کروگر:خوب؟؟ هارتموت:بله بجز اثر انگشت شما بن و جنی یک اثر انگشت دیگه هم هست به نام کلاس کوهنرت کروگر:سابقشو در بیار هارتموت:خوب این اقا برای فردی به نام فیلیپس اشتورم کار میکنه اینم عکسش کروگر:لعنتی آفرین هارتموت ممنون    کروگر سریع از آزمایشگاه خارج میشه و میره سلول انفرادی بن 

تو راه 

کروگر:سوزانه ازت میخوام سوابق یک نفرو برام در بیاری و البته محل زندگیشو به نام فیلیپس اشتورم لطفا هر چه سریع تر خبرشو بهم بده سوزانه:باشه حتما 

پیش بن 

کروگر:یگر  بن:خانم کروگر چه اتفاقی افتاده؟؟ من من جی کار کردم؟؟ باور کنید نمیفهمم نمیدونم چطور به سمیر تیر زدم کروگر:یگر ما ماچرای اصلی رو میدونیم شما از این لحاظ بیگناهید ولی کار اشتباهی کردین تو اون قهوه ای که شما خوردین ماده مست کننده بود وبب همین دلیل هم یاعث شد کنتذل خوردتونو از دست بدین و... اون اتفاق پیش بیاد ....بن سرشو با دستش میگیره و بلد فریاد میزنه لعنتییی جو اون سلول خیلی سنگین بود و کروگر حال و هوای بنو خوب درک میکرد بن:حال سمیر چطوره؟؟ کروگر:حال گرکان تعریفی نداره یگر شما باید فعلا اینجا بمونید تا من موضوع رو حل کنم همون لحظه گوشی کروگر زنگ میخوره سوزانه:خوب این اقای اشتورم تو خیابون سم پلاک 4 ورودی رگن مستقله کروگر:ممنون سوزانه نیرو های کمکی رو به اونجا اعزام کن ...کروگر بدون هیچ حرفی از اونجا خارج میشه و میره به سمت خونه فیلیپس 

آروم آروم قدم برمیده به راهرو اصلی میرسه و در فیلیپس رو پیدا میکنه و از پشت در میشنوه...فیلیپس:دیگه اون زنو ول کنید باید به کار خودمون برسیم دنیل:ما که کاری نداریم ما فقط آدم میکشیم اینم شد کار فیلیپس:دهنتو ببند   کروگر:الان وقتشه کروگر با یک ضربه فنی در رو میشکنه و به دنیل شلیک میکنه فیلیپس:به به خانم پلیس زرنگ شنیدم افراد بدبختت جات گیر افتادن..اینقدر روی افرادت نظارت نداری که حتی خوراکیتم بر میدارن؟؟ کروگر:هوم من اشتیاقی به شنیدن حرف های تو ندارم برگرد دستاتو بزار پشتت فیلیپس بر میگرده یک گلدون بر میداره میکوبه تو سر کروگر و کروگر بیهوش رو زمین میوفته همون لحظه گروه عملیات ویژه میرسه و فیلیپس تیر بارون میشه کروگررو به همون بیمارتانی که سمیر بود منتفل میکنه یک ماه میگذره سمیر از کما در میاد بن از سلول در میاد ولی هنوز یکم افسردس و حال کروگر هم کاملا خوب شده

پاسگاه در اتاق سمیر و بن 

کروگر با عصبانیت لیوان شیرشو روی میز میکوبه و میگه:اقایون بازم بزرگراه رو با خاک یکسان کردین آخه من باید از دست شما چیکار کنم =؟؟ بن:خودکشی سمیر:خخخخخ کروگر:حیف که با اخراجتون کار ها عقب میوفته وگرنه الان 3 سال بود که دیگه اینجا کار نمیکردین و بعد میره بیرون 

بن:به به شیر کروگر همون لحظه که بن میخواد شیر رو بخوره وارد اتاق میشه و همراه با سمیر هردو فریاد میزنن:نهههههههههههههههههههه

پایان 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 30
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

elmira در تاریخ : 1394/5/20 - - گفته است :
گل کاشتی عزیزم
پاسخ : مرسی عزیزم

venus در تاریخ : 1394/5/8 - - گفته است :
خیلی قشنگ بود ممنون
پاسخ : ممنون عزیز

لیلا در تاریخ : 1394/5/7 - - گفته است :
اهههههههههههه اینم که هرچی دم دستش میاد می خوره
من می دونم این در اثر خوردن فراوان می میره
پاسخ : ههههههههههههههههههههههه واقعا

Fatemeh در تاریخ : 1394/5/7 - - گفته است :
عالی بود عزیزم ممنون از داستان قشنگشکلک
حالا داستان بعدی رو کی می خواد بزاره؟؟!
پاسخ : مرسیییی شکلک داستان بعدی رو ایشالا المیرا جون میزاره

زهره صابری در تاریخ : 1394/5/7 - - گفته است :
سلام عزیزم خوبی گلم ممون بابت داستان زیبات دوست دارم عالی بود داستان بعدی رو کی می زاری
پاسخ : خواهش میکنم عزیزم ایشالا داستان بعدی رو المیرا جون میزاره

arezoo در تاریخ : 1394/5/7 - - گفته است :
مرسی عزیزم خوب بود منتظر داستانای بعدیت هستیم
پاسخ : مرسی عزیزم شکلک

السا و بن یگر در تاریخ : 1394/5/7 - - گفته است :
وای دهنتو تهش عالی بود کلی خندیح
پاسخ : هههههههههههه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب