close
تبلیغات در اینترنت
7 توطئه3
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 19748 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2441 king
بن دوست داشتنی 0 2401 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2492 king
شنبه 20 تير 1394 ساعت 22:10 | بازدید : 1954 | نوشته ‌شده به دست حنانه | ( نظرات )
ببخشید دیر شد. اینم بقیش

هارتموت:این ی داروی دوز بالاس  اگه یه شیشه اش کامل تزریق بشه اول ۲ ساعت بیهوشی داره بعد برای یه روز کامل هم فراموشی میاره.طوری که اسمت هم یادت نمیاد. سمیر: ژس برای این بود که بن بدون هیچ محافظی به دزدی اش رسید.ینی که این بلا رو سرش اورده؟ الیزا چیشده؟هارتموت: این تمام چیزی نیست که از تو فیلما به دست اوردم،اینو نگاه کنید. هارتموت فیلم روز یکشنبه رو پخش میکنه ینی ۴ روز قبل از سرقت.کروگر: این که الیزاس! خونه مولر چیکار میکنه؟سمیر: لعنتی هم دستن، برای بن پاپوش درست کردن ولی سوال اصلی اینکه بن تو این ۲ هفته کجا بود؟ کروگر: الان به جنی میگم بره پیداش کنه، باید از اون بپرسیم؛از الیزا! هارتموت: یه لحظه ببخشید اصل کاریه مونده! سمیر: چی؟ هارتموت فیلم روز سرقت رو نشون میده. توی اون بازوی دست چپ بن باندپیچی شده بود. سمیر: بن موقع رفتن سالم بود. کروگر: شاید اینم کار الیزاس. کروگر به جمی زنگ میزنه و ازش میخاد الیزا رو حتی اگه زیر سنگ هم باشه پیداش کنه و بیارتش برای بازجویی. بالاخره بعد از ۵ ساعت گشتن جنی الیزا رو پیدا کرد. سمیر با دیدنش هم عصبی میشه و هم تعجب میکنه. سمیر: از کجا پیدا کردی جنی؟ جنی: تو یه بار نزدیک خونه مولر،مولر هم اونجا بود. مولر با دیدن ما فرار میکنه ولی الیزا به خاطر مستیش نتونست در بره. سمیر: ببرش تو اتاق بازجویی،۲تا لیوان قهوه غلیظ بهش بده تا عقلش بیاد سر جاش تا منم با فیلم ها بیام. بعد از یه ساعت الیزا حالش بهتر میشه و سمیر بافیلما میره میره تو اتاق بازجویی. الیزا تا سمیر رو میبینه وحشت میکنه! سمیر: چیه ترسیدی! فکر نمیکردی لو بری؟ با اون مولر کثافت هم دستی کردی که بن رو تو دردسر بندازی! برای چی؟ مگه بن چیکارت کرده بود؟ کم برات کار کرده بود؟ هر خواسته ای داشتی نه نمیگفت. الیزا خودش رو جمع و جور میکنه و میگه: کمیسر سمیر گرکان خوب نیست بدون مدرک تهمت بزنیا! سمیر حندش میگیره: نو تا منو دیدی وحشت کردی. هر کی پلیس هم نباشه میفهمه که یه کاری کردی. مدرک میخوای باشه اینم مدرک،خوب ببین! سمیر اول فیلم روز یکشنبه رو نشون میده بعد روز سرقت رو. الیزا: خب رفتم دیدن مولر مگه ایراد داره؟! سمیر: نه ایراد نداره ولی ظاهرا بیناییت دچار مشکل شده، کلید خونه بن همونی که خودش بهت داد رو دادی به مولر. من رفتم خونه بن اونجا کلی براش ظاهرسازی کرده بودین که چی بشه؟ صداش رو بالاتر میبره و میگه: بن الان کجاس؟ چه بلایی سرش اوردی عوضی هوس باز؟! کروگر با فریاد سمیر وارد میشه و بعد از اروم کردن سمیر میره سمت الیزا و بهش میگه: اونقدر ازت مدرک داریم که حالا حالا ها در نیای از تو زندان. بگو یگر کجاس تا کمکت کنیم. الیزا همچنان ساکته. کروگر عصبی میشه و الیزا رو از یقه لباسش بلند میکنه و میزنه دیوار و میگه: صدام رو نشنیدی؟ اگه نشنیدی بلند تر بگم!بعد داد میزنه و میگه: یگر کجاس خانم ماریا مولر؟!


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 22
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

ریحانه در تاریخ : 1394/4/23 - - گفته است :
خیلی جالب شده حنانه جوون!راستی واقعااااا ممنونم که قانون وب رو بعد از یک سال رعایت میکنی و نظرات رو نارنجی جواب میدی!مرسی گلم!شکلک
پاسخ : خاهششش رييس حالا حقوق مارو ببر بالا
پاسخ : خاهششششششششش رییس حالا حقوق مارو ببر بالا

honey در تاریخ : 1394/4/23 - - گفته است :
عاقا لایک
با تیکه آخرش خییییییییییییلی حال کردم که گفت ماریا مولر منم تعجب کردم
خخخخخخخخخ
شکلکشکلک
پاسخ : خخخخخخخخخخخ ممنونم

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/22 - - گفته است :
عزیزم چرا نگذاشتی؟؟؟؟!
مشکلی پیش اومده؟؟؟!
پاسخ : يه ذره حالم خوب نبود عزيزم فردا صبح زود ميزارم عزيزدلم

Fatemeh در تاریخ : 1394/4/21 - - گفته است :
ممنون قشنگ بود
پاسخ : خاهش میکنم عزیزم. خوشحالم که خوشت اوده

زهره صابری در تاریخ : 1394/4/21 - - گفته است :
سلام عسسسیم خوبی گلم چه خبرا خسته نباشی راستی ممون بابت داستان زیبات می گم این دختر عجعب حوقه بازی هاادامش رو کی میزاری ؟
پاسخ : سلام عزیزم ممنونم. راستش اگه تونستم دوشنبه حتما میزارم

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب