close
تبلیغات در اینترنت
7 بی علت2
اولین و برترین وبلاگ داستان نویسی کبرا11 به مدیریت ریحانه.س.م
سر آغاز
سلام به همه بروبچ کبرایی-تام بکی !!

اینجا اولین وبلاگ داستان نویسی کبرا11
و
من اولین نویسنده ی داستان های کبرا11 در جهان هستم!
و به قول بربچ رییس داستان نویسای کبرا11یی!
داستان های اینجا رو هیچ جای دیگه گیر نمیارین و مطمئن باشین ازخوندنشون
پشیمون نمیشید!!
بعضی از داستان ها دارای کلیپ
(ساخته شده به دستان هنرمند و استاد کلیپ سازی

A.H
هستن و برخی دیگه از داستان درحال حاضر در حال ترجمه به انگلیسی توسط
خودم هستن!)
در حال حاضر دو فصل اول داستان ها کاملا نوشته ی خودم و فصل سه  برگزیده ی
داستان های من و نویسنده های فعال هستن!
فصل 4 از داستان ها بزودی نوشته میشود
شما میتونید داستان های فصل های گذشته رو به راحتی ازمنو های سمت راست
پیدا کنیدو ازخواندن انها لذت ببرید!
کپی داستان ها با ذکر منبع و نام نویسنده در وبلاگ های دیگر مجاز است
با تشکر: ریحانه.س.م

آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
Happy birthday tommy 426 19749 alibeck
سمیر و بن سر تمرین 0 2441 king
بن دوست داشتنی 0 2401 king
عکسی زیبا از تام بک(بن) 0 2492 king
جمعه 14 آذر 1393 ساعت 19:36 | بازدید : 1301 | نوشته ‌شده به دست کاترینا | ( نظرات )

اینم ادامش 

بالبخندی نشون میده که انگاری هیچ اتفاقی نیفتاده ولی سمیر می دونه که اون چیزی رو مخفی می کنه_بن خودت بهتر میدونی که اگرهمه چیز رو بگی به خودت کمک کردی تو پلیسی پس باید منو درک کنی پس حقیقت رو بگ .چی شده چرا تو این جوری شدی...(سمیر)صداش گرفته بود ولی می تونست حرف بزنه_چیز زیادی یادم نیاد ولی راستش رو بخوای ماهر سال یک بار مهمانی پاییزی داریم حتی عمو ناتنیم (بن) _حتی.چرا عموی ناتنی.یعنی چی.(سمیر) _خانواده ی ما عموم رو به خاطره انجام کار های خلاف از خانواده مون بیرونش کرد اون دیگه حق نداره با ما ارتباطی داشته باشه وگرنه اونم جزئی از اونا حساب میشه ولی اون شب من اونو اونجا دیدم اولش اصلا نشناختمش چون خیلی تغییر قیافه داده بود با دیدنش خیلی تعجب کردم چون یادمه از وقتی 10_11سالم بود اون از المان رفته بود وما هیچ خبری ازش نداشتیم برای همین مدام زیر نظرش گرفتم تا اینکه یکی از افرادش منو دید وافتاد دنبالمسریع خودمو بین همه مخفی کردم تا اینکه دیدم گمم کرد خیالم راحت شد ولی از تعقیبش دست بر نداشتم دیدم مخفیانه کیفی رو جابه جا می کنه کنجگاو شدم ببینم توش چی یه می دونستم ادمی مثل اون حتما توی کیفش چیز مهمی رو مخفی کرده باشه کیف رو دزدیدم ودر رفتم انگاری گمم کرده بودن توش رو نگاه که کردم دیدم پر از بسته های وماد مخدره مقداری شو برداشتم وداخل داشبرت ماشین گذاشتم ویل تااینکه این کار رو کردم سر وکلشون پیدا شد ومنو به باد کتک گرفتن نمی دونستن که من پلیسم چون اون وقت حتما منو می کشتن ولی بعد کیف رو گرفتن و ولم کردن به خونم که رسیدم گوشیم زنگ خورد .عموم بودکه می گفت اگه می خوای پدرت وبقیه نفهمند که تو منو دیدی واز همه مهم تر اینکه تبدیل شدی به یه ادم بی خاصیت بهتره هر چه زود تر کیف رو برگردونی .از حرفش خیلی عصبانی شدم منظورش از اینکه تبدیل شدم به ادم بی خاصیت رو نمی فهمیدم .بهش گفتم که کیف دست من نیست وخودتون اونو برداشتید ولی ماجرا باور نکرد وقرار گذاشت که صبح منو ببینه وقتی که دیدمش فقط همون یه بسته که داشم رو بهش دادم سوار ماشین دم وداشتم بر می گشتم که یه نفر اومد تو ماشین و زد توی سرم از اونجا به بعد رو یادم نیست تا اینکه فهمیدم که اینجام حالا تو بگو اینجا چه خبره.(بن) _نمی دونم ..نمی دونم (سمیر) سمیر با دکترش صحبت می کنه و می گه اون هیچی از دیشب رو یادش نیست ودکتر هم حرفش رو تاکید کرد وگفت که به خاطره همون دارو بوده و ازمایشاتش هم بوده یعنی اون ........ولی به علت تاثیری که داشته یه مدت نمی تونه کار کنه چون اختلال عصبی در مغزش ایجاد شده ولی می شه اونو با دارو کنترل کرد و گرنه باید عمل بشه .در این مدت که بن تحت مراقبت بود سمیر هم باید علت ماجرای اون شب رو می فهمید داشت به حرف های بن فکر می کرد که می گفت عموم رو به حاطره مواد مخدر و......پیش خودش فکر می کرد بهتره با خانواده ی بن ملاقاتی بکنه .اونا با اینکه می دونستن پسرشون توی بیمارستانه ولی لصلا اهمیتی به این ندادن ولی با این حال سمیر به خاطره بن هم که شده باید میرفت به خونه ی پدر بن می ره و با هاش حرف میزنه ولی بر عکس ماجرت پدرش هم از ما جرا وهم از اینکه بن توی بیمارستانه خبری نداشت وقتی سمیر ماجرای عموی بن رو تعریف کرد پدرش با تعجب پرسید _شما مطمئنی با خود بن حرف زدید.(کنراد) بله چه طور مگه (سمیر) _اخه من اصلا برادر ندارم (کنراد)با این حرف سمیر توی فکر فرو میره با خودش می گه پس بن دروغ گفته اخه چرا ...یادش میاد که بن از مواد مخدر داخل ماشین حرف می زده پیش هارتموت میره و در باره ی موادمخدرحرف میزنه . نه چیزی نبود..(هارتموت)مطمئنی(سمیر)_اره من اصلا مخدر پیدا نکردم. ..با سرعت پیش خانم کروگر می ره ولی چیزی درباره مواد داخل داخل مشین جیزی نمی گه .با هم دیگه ظیش بن میرن تا ایندفعه خود کروگر با هاش حرف بزنه کروگر با دکتر وسمیر هم با بن حرف می زنه (سمیر وبن)_سمیر من .....من ..من _من چی د حرف بزن لعنتی (سمیر)_ من ........اااخ اااااه ه ه_دکترررررر(سمیر


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 25
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

مبینا در تاریخ : 1393/9/30 - - گفته است :
دلم برا بن جزقاله شد...
پاسخ : آخی

bahar در تاریخ : 1393/9/20 - - گفته است :
واقا ببخشید درگیرم با این امتحانات ...فکر کنم بعدیش هم دیر بشه .....اینم ادامه...سمیر با ناراحتی بیرون میادخیلی نگران بنه وقتی که خانم کروگر رو می بینه .میبینه که اون خیلی ناراحته...کروگر میاد جلو .._متاسفم اقای یییگر اااقای ییگر معتاد شده داستانیو هم که تعریف کرده از مصرف همون ....(کروگر) _چی ...این امکان نداره غیر ممکنه..نه نه ..(س) _چرا امکان داره این جور که دکترا می گن توی اون روزی چیزی مصرف کرده که....... به هر حال علت بی پرده حرف زدنش همین بوده (ک) _وااای خدای من(س) _راستی هارتموت میگه که....درگیری تو ماشین اتفاق افتاده...(ک) _ه...ه...خنداره من که باورم نمی شه هر جوری که هست باید اونو ترکش بدیم...باید باید!!(س) _بله..بله البته..(ک) خانم کروگر که می بینه وضعیت سمیرواینکه چقدر عصبی شده.دیگه حرفی نمی زنه وخودش دنبال کار های بن میره.می ره پاستگاه تا در مورد بن حرفی بزنه وقتی میرسه بدون اینکه در این مورد حرفی با کسی بزنه جنی وارد دفتر کروگر میشه .. _خانم کروگر بن کجاست چرا دیگه پیداش نیست ما همه خیلی نگرانیم نه سمیر حرفی مزنه نه شما ..(جنی) کروگر نفس عمیقی میکشه وتمام ماجرا رو براش تعرف می کنه دهن جنی همین طور باز مونده بود . _نه نه این ممکن نیست اون نمی تونه همچین کاری کرده باشه هر چقدر هم که کم عقل باشه باز هم ..(ج) _منظورت از حرف چیه!!!!(ک) _ چند وقت پیش با نامزدش به هم زدن .چند باری که با اون رفتم بیرون می دیدم که چیزی رو از کسی که من نمی شناختم یواشکی می گیره ...تا حالا فکر نمی کردم چیز مهمی باشه ولی حالا....(ج) _می تونی اونو شناسایی کنی !(ک) _(با تردید)بله بله (ج) -خوبه بیا.....(ک) بعد از چهره شناسی جنی به دنبال اون مرده می گردن وبه محل هایی که جنی اون مرده وبن رو دیده میرن تا اینکه.. _اونه اونه مطمئنم داره فرار می کنه (ج) _ایست....!!!!(ج) (توی پاسگاه) _خوب حرف بزن به کیا مواد میفروشی اصلا می دونی این کار چه مجازاتی داره!!!(ک) _من کار خلافی نمی کنم.. _ا حالا معلوم میشه بن یگر رو می شناسی!(ک) _من به اسم افراد کاری ندارم _فکر کنم تا 10 ثانیه پیش گفتی کار خلافی نمی کنی...این عکسه اونه .حالا چی میشناسی یا نه.... _خانم کروگر این این همونه من مطمئنم داره ..(ج) خانم کروگر اشاره می کنه که چیزی نگو و.... _اره یه چند باری اومده پیشم مواد هم خریده اونم زیاد نزدیکه یک کیلو .... _یا خدا...توضیح بده....(ک) بعد اتمام باز جویی کروگر زنگ می زنه به سمیر.. _الو ...الو...گرکان (ک) _بله خانم کروگر ..صداتون رو میشنوم (س) _ خوبه .... حال بن چطوره!(ک) _بهتره ولی تا حالا با کسی حرف نزده حتی نمی خواد با من حرف بزنه....

الهه در تاریخ : 1393/9/20 - - گفته است :
کی میذاری ....دلم اب شد بابا....
پاسخ : الان میزارم

هدیه در تاریخ : 1393/9/17 - - گفته است :
سلام بچه ها کسی میدونه تام بمیگرده به سریال یا نه!!!!!کی برمیگرده؟؟؟؟؟ خیلی دلم براش تنگ شده شکلک شکلک شکلک شکلک شکلک
پاسخ : سلام خیلی ها میگن بر میگرده ولی هنوز هیچ کس درست نمیدنه

هدیه در تاریخ : 1393/9/15 - - گفته است :
سلام عزیزم دستت درد نکنه خیلی قشنگ و عالیه فقط لطفا ادامه اش رو زود بزار مرسییییی
پاسخ : چشم به دستم بیاد زود میزارم

زهره صابری در تاریخ : 1393/9/15 - - گفته است :
سلام گلم ممون بابت داستانت عالی بود راستی چرا بن این جوری شده ها ؟؟

الهه در تاریخ : 1393/9/15 - - گفته است :
عالیه ...فردا تو مدرسه می بینمت...باید اونجا ادامشو بگی...

arezoo در تاریخ : 1393/9/15 - - گفته است :
عالی بود فقط توروخدا ادامشو زودتر بذار
پاسخ : به دستم بیاد حتما

setareh در تاریخ : 1393/9/14 - - گفته است :
عالی بود

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آخرین عناوین مطالب